تبليغاتX
♥بارانــــ عشـــقــــ♥

اندکـیـ زیـر ایـنـ بـارانـ بـمـانـ

سلام!

این دومین وبلاگیه که ساختم.وب قبلیم و بخاطر بعضی ازدوستام قراره تا عید کلأ حذف کنم.

البته این وبم و خیلی بیشتر دوس دارم

میخوام توش ازعشق و دلتنگیام و ...... بنویسم

فضای اینجور وبا رو خیلی دوس دارم،گفته بودم بدجور احساسیم

من برا این وب سنگ تموم میزارم چون عاشقشم،پس شماهم لطفأ دوسش داشته باشید

چندتا نکترو هم متذکر شم:

نزارید مثل وب قبلیم نظرات خوصوصیم بره رو 200تا،اینم بگم که تصمیم گرفتم تمام نظرات خصوصی رو عمومی کنم(با شما هم بودم آقایون  x ،  y ، z )

من هر کسیرو نمیلینکم،دوستای صمیمیمو میلینکم و اینم بگم که اگه بی وفا بشین بدون هیچگونه چونه زدنی لینکتون پاک میشه(برو ببین لینکت هس؟اگه نبود بدون بی وفا شده بودی پاکیدمت)

ممنون که حداقل این متنو تاآخر خوندید

دوستون دارم

+ تاریخ | شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت | 12:17 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

سلام

میدونم واسه تبریک خیلییی دیره،ببخشید وقت نکردم آپ کنم

آسودگی از محن ندارد مادر ، آسایش جان و تن ندارد مادر ،

دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ، ورنه غم خویشتن ندارد مادر . . .

این روز و به مادرای عزیز تبریک میگم

یواشکی نوشت:به مامانای آینده هم تبریک میگم

و اما روز زن

اول ب خودمون تبریک میگم

بعدشم ک چندتا مطلب باحال(پسرا جو نگیرتون):

مژده به آقایان : پژو ۴۰۵ بدون ایر بگ – بدون کمربندایمنی – آماده آتش سوزی بدون دلیل ،دوگانه سوز و آماده انفجار- بهترین هدیه برای همسر دلبندتان در روز زن !!!

هر زنی دو مرد را دوست دارد !

یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده !

دخملای گل وپسملای باحال برن ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت | 23:47 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

سلام!

خودم وقتی این داستان و خوندم کلی گریه کردم امیدوارم شمام خوشتون بیاد:

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

***********

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
دختر جوان: یواش تر برو من می ترسم!

پسر جوان: نه این جوری خیلی بهتره!!

دختر جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم!

 پسر جوان: خوب اما اول باید بگی که دوستم داری!!

دختر جوان: دوستت دارم،حالا میشه یواش تر برونی!

پسرجوان: منو محکم بگیر!

دختر جوان: خوب، حالا میشه یواش تر بری!                                              

پسر جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم میکنه.                                                                           روزبعد، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. پسر جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون این که دختر جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را برسر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان اوبشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!

+ تاریخ | شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت | 1:59 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |


مردان به وسعت نامتناهی نامردن

گدایی عشق میکنند

تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن شوند،

اماهمینکه مطمئن شدند

نامردی را درکمال مردانگی به جا می آورند!

+ تاریخ | یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت | 13:25 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

اگر کسی رو واقعأ دوست داری به او بگو،زیرا قلب ها با همین حرف های نا گفته میشکنند

خیلی این جملرو دوس دارم

کاش......

+ تاریخ | چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت | 15:50 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

من و تو هستیم و بینمان فاصله

زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله

همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!

بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که  

تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند

تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ،

تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ،

تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ،

تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!

انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند

چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز

در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را

روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،

امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم

دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم

به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ،

تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم

خیلی دوستت دارم

+ تاریخ | چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت | 23:7 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

می دانم که از هم دوریم و میانمان فاصله است. میدانم بین من و تو دیواریست به بلندای آسمان اما برای با هم بودن نیازی در کنار هم بودن نیست تو یادم کنی و نکنی من به یادت هستم.همانقدر که دلهایمان پیش هم باشد کافیست.بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند وقتی دلهایمان با هم است خیالی نیست

+ تاریخ | پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت | 20:45 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |

  


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت | 21:36 نویسنده | ❤mahtab joon❤ |